معرفی آلبوم آستاره

معرفی آلبوم آستاره

در این غربت دلتنگی، بیا به «مال» برویم. به دشت‌های سرسبز و دلکش «شیمبار»، به علفزارهای خوش «چُغاخور» و نسیم روحبخش «زردکوه و بازفت» و مرتع‌های رمه‌چر «آسماری» و خوشگواری زلال چشمه‌سازان «دیمه» و «کوهرنگ». بیا به مال برویم، بیا پناه ببریم به سیاه چادرهای نشسته در دامن «چویل» و «ریواس» و وارگه‌های «پرگل سُروباوینه». بیا برویم که صفا و صمیمیت آنجا است و دل‌های ما اینجا در غربت بی‌کسیِ شهر خسته و افسرده است. بیا برویم ولایت که همیشه نسیم مهربانی در ترنم است.

بیا برویم به وارگه‌های «همیشه بهار» به سرزمین آرمانی ایل و سرودخوان و همنوا غم یکدیگر بخوریم و حضور و همدلی «برادرانه» را در کنار شانه‌های یکدیگر احساس کنیم. چقدر دلم برای صفای ایل تنگ است. بیا برویم به «واربهاره و ایل گل»…

کاست «آستاره صوو» کرناکش بهار دلتنگی‌ها است. صدای راستین ایل است که از حنجره صمیمی و بی‌آلایش «بختیاری» در دغدغه غربت دلتنگی‌ها مترنم است آوایی برگرفته از چشمه‌سارهای زلال کهسار بختیاری همراه با «بغض‌های جاری کارون» و عطش حسرتناک کوچی خاموش به وارگه‌های فراموشی که لبالب از چشمه‌های اصالت سیراب …

ترانه «کاشکی» ترانه سروده‌ای آرمانی است که از اعماق حسرت‌ها و دلتنگی‌های همیشگی ایل برخاسته است.

«ارزو سروده‌ای» صمیمی که می‌توان آن را «ترانه آرمانی ایل» نام نهاد، تغزلی سرشار از تصاویر شفاف و زلال که هر بختیاری روح و جان اصیل خود را در انعکاس چشمه‌های جوشان پرمهر و محبت و لبریز از همیشگی‌اش بازمی‌یابد و به نوایش همنوا می‌گردد…

«ای کاش روزی سیاه چادرهای ایل بی‌هیچ فاصله‌ای در کنار یکدیگر برافراشته شوند و در چاله سرد غربت آتش مهربانی‌ها برفروزیم و «به شادی» مردان و زنان رخت‌های نو از «دبیت» و «مخمل» به تن کننده و در دایره «چوبی» همبستگی با دستمال‌های رنگارنگ، به «چوبی» و «سرناز» و جوانان به «چوب‌بازی» به میدان درآیند و در افق روشن فریاد «کَل و گاله» ایل به آسمان‌ها سربکشد و گوش فلک را کر بکنند…» «و من آن روز را انتظار می‌کشم حتی اگر من نباشم.»

ای کاش همه دست در دست هم به مهربانی و صفا کنار هم باشند و «میشکالها» در سرناهایشان نوای شادی سر دهند ولی دریغ و حسرت از سالی خوش و آبی خوش، اما «غم آتش بکار گرفته اگر بگذارد»، نکند اندوهی سر رسد از پسِ کوه…

بی‌گمان در «کاشکی» طنین صدای ایل خلاصه می‌شود. صدایی که «رخت طایفه است» و از سویدای جان و دل انسان آرمانی عشایری برمی‌خیزد و تو را به ژرفای همدلی‌ها و مهربانی‌ها رهنمون می‌سازد، که در این شوگار دلتنگی نغمه‌های «بختیاری» سوسوی آستاره‌ای است و سایه‌ساری خنک به گاه تابستانی گرمسیر… آوایی که سرشار از تغزل و تعهد است. اشعاری پرمایه و نغز که در پویه فرهنگی ایلیاتی «آینه‌ای در برابر آینه‌ات می‌گذارد تا از تو ابدیتی بسازد.» در آوانگاره‌های قومی «آستاره» و ماندگاری تصاویرش از حداکثر ظرفیت‌ها و قابلیت‌های گویشی و موسیقایی بختیاری مدد بسیار گرفته شده است و خواننده با توان والای نغمه‌سرایی‌اش و اشراف به چم‌وخم‌های زندگی کوچ‌زیستی مضامینی بکر و مبانی فرهنگ اصیل عشایری را به حنجره تغزل کشانده است. بی‌آنکه از زندگی مردم فاصله گرفته باشد، بل با استعانت از واژگان از یاد و ویر رفته و زبان محاوره برگرفته از زندگی عشایر آینه‌دار تمام‌نمای مظاهر مختلف زندگی آنان گردیده است.

والحق که در این آشفته بازار چند ساله اخیر موسیقی بختیاری، «آستاره صوو» مجالی ویژه برای بازپردازی به اصالت‌ها و ارزش‌هاست که به همت ترانه‌سرای فرهیخته و «خونده‌گر» خوش‌لحن بختیاری فارغ از دغدغه‌های سوداگرانه روزگار تنها و تنها به اصالت‌ها می‌اندیشد و همچنان پاسدار ارزش‌های غنی و ادبی موسیقی در ایل بختیاری است.

«کوگ نازنین» به سبب برخورداری و دیرینگی اسطوره‌ها و همزیستی انسان و طبیعت، خواننده در توالی و تناوب تنهایی و دلتنگی‌هایش با کبکی خوشخوان به همدلی و همنوایی نشسته است و از بخت و رنج روزگار خویش به صوت حزین شکواییه سرمی‌دهد که: مرا دیگر تاب و توانی نمانده است…

و در تصنیف «گردواری» سوز و بریزهای انسانی را درمی‌یابیم که چشم‌انتظار ره می‌پاید و تغزل و انتظار «چونان داغ خاموش زخمی» …

و شبهنگام که سیه‌چادرها به سیاهی شب پیوند می‌خورند، در آستانه «بهون» آستاره‌ای با تیغشت تابناکش «تنش به کار شوگار می‌نهد» و سیاهی و تباهی شب را ریشه‌کن می‌کند تا «زله روز» چونان آفتابی بر شانه‌های ایل، عالمتاب بردمد.

دلم برای ایل و صفای همیشگی‌اش تنگ است

بیا به «مال» برویم و در آسمان پاکش

«آستاره‌ها» را به تماشا بنشینیم

بیا برویم به واربهاره و ایل گل…

اردشیر صالح‌پور

نوشته شده توسط مدير سايت در دوشنبه, ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۹:۵۶ ب.ظ

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.