سیدقنبر موسوی دشتکی

 مختصری از زندگینامه و اشعار وی

      آسید قنبر موسوی از بزرگان دشتک و شاعر پیشکسوت  این دیار است . در سال ۱۳۰۸ در روستای دشتک از توابع شهرستان اردل دیده به جهان گشود . نیاکان وی  به سادات موسوی انتساب دارند که با توجه به سنگ نوشته های به جای مانده حدود ۴۰۰ سال پیش به قریه دشتک مهاجرت کردند. پدرش «آسید باقر موسوی و مادرش سیده فاطمه موسوی» بود. در دوران کودکی پدر و مادر خود را از دست داد و سرپرستی او را دائی بزرگوارش مرحوم سید ابوطالب بر عهده گرفت.

    وی دوران نوجوانی خود را جهت کسب علوم دینی در یکی از مکتبخانه های اصفهان به نام «مکتب عرب ها» گذراند و مقدمات را در محضر شیخ امان الله گوجانی فرا گرفت اما بعدها به دلیل مشکلات عدیده ای که داشت دیگر ادامه تحصیل نداد و به زادگاهش دشتک بازگشت. در آنجا به کارهای کشاورزی و دامپروری مشغول گردید و در عین حال در اغلب محافل علمی و دینی شرکت می کرد و در حل و فصل مشکلات مردم سهیم بود. همچنین برای کارهای خیر همچون برداشتن رسوم و سنت های غلط و کاهش مخارج سنگین مراسم عزاداری ها تلاش می نمود.

    او هیچگاه از مطالعه قرآن و کتابهای ادبی مانند شاهنامه فردوسی، مثنوی مولانا، حافظ و سعدی غافل نبود به گونه ای که هم اکنون در سن ۸۳ سالگی چند صد بیت از هر داستان بلند شاهنامه را با لحنی حماسی از بر می خواند و بیشتر اشعار وی که حدود ۳۰۰۰ بیت است به پیروی از اوزان شعر مولوی و فردوسی می باشند.  درون مایه شعر وی اغلب توحید، منقبت ائمه ،وصف طبیعت، عدالت و ستایش دادگری است. لطف اندیشه وی در این است که با زبان ساده و صریح مافی الضمیر خود را بدون هیچگونه ادعایی بیان می دارد. مجموعه ای از  اشعار وی آماده انتشار است.

نمونه هایی از اشعار وی:

در وصف بهار دل انگیز دشتک

چه زیبا بود کوه و دشت و دمن        گل و لالـه و سنبـل  و یاسمن

شقایق  سر از خاک کرده برون        بنفشـه زده  خیـمـــه  نیلگـون

نوازنـده  مـرغـان  ز بـوی  بهـار        به هر گوشه ای سبزه و مرغزار

شقایـق  ببالـد  به زیبـای  رنگ        که خورشید نارد ز تابش درنگ

به باغ وبه بستان شکوفه به هم       که  باران رحمـت  برَد گرد غم

به دشتک نگه کن چو باغ بهشت       چو بتگر نگه کرد بت را بهشت

* * *

 بخشی از مثنوی

 خدایـا  تو  آتش  ببـار  بر  بدان          به جای بدان  عادلی  بر نشان

که مهـر تو باشد  همی بر دلش        سرشته ز عدل تو باشد گِلش

که روی آورد سوی مردم به مهر        به خاک تو ساید به هرروز چهر

بجویـد همی  راه پیغمبـر  اوی         جهـان را  نماید  پر از گفتگوی

بود«موسوی» عاشق عدل و داد        ز نامـرد ناکس  نیـارد  به یـاد

* * *

  ماه رحمت رمضان

گر گناه کردی تودر روز و شبی         ماه رحمت  آمده  بگشـا  لبی

گـو که الله روسیاهم  رو سیاه           آمدم بر در گهـت  من با گناه

رو ندارم  که بگویـم  عفـو کن          یا که جمله جرمهایم محو کن

گر بسوزانـی  در آتش  باقیـم           گر بیندازی  به دریـا  راضیـم

راضیم من با رضایـت ای خدا          گرکنی لطف یا غضب برمن روا

* * *

(با سپاس از استاد ارجمند سید ساسان موسوی که در این زمینه با ما همکاری نمودند)

  انجمن ادبی پژمان بختیاری

نوشته شده توسط مدير سايت در پنج شنبه, ۱۷ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۹:۲۷ ب.ظ

۱ نظر

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. 0

    …………………..

    [پاسخ]

    مدير سايت پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۸:۴۳ ق.ظ:

    Comment ranked below threshold. It may be inappropriate or offensive. Click here to view it

    [پاسخ]

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.