زندگینامه سیدابوطالب موسوی دشتکی (1281ـ1374)

زندگینامه سیدابوطالب موسوی دشتکی

زندگینامه سیدابوطالب موسوی دشتکی

                      (عالم،شاعر و معلم بزرگ اخلاق)

سید ابوطالب موسوی

      سید ابوطالب موسوی دشتکی، عالم،شاعر و معلم بزرگ اخلاق، و از بزرگان دشتک در سال ۱۲۸۱ هجری شمسی در روستای دشتک بختیاری در خانواده ای مذهبی که از سلسله شریف سادات بودند، دیده به جهان گشود. این خاندان از بزرگان مورد اعتماد مردم بوده و به شغل کشاورزی اشتغال داشتند. پدر وی «سید رحیم» از سادات سلیم النفس و زحمت کش روستا بود و  نسبت به تربیت فرزندان اهتمام داشت.

   سید ابوطالب در کودکی به مکتبخانه دشتک رفت و خواندن و نوشتن را آموخت و قرآن و تعالیم دینی را به خوبی فرا گرفت. او در جوانی نیز سعی و تلاش فراوان داشت تا با مطالعه در متون دینی و کسب معرفت به سرچشمه های معارف اسلامی دست یابد. بنابراین در این زمینه تبحر یافت و مرجع و ملجاء مردم در امور دینی و شرعی گردید. خانه وی سالیان طولانی محل مراجعات مردم برای رفع مشکلات و نیازهای مذهبی آنان بود. او یک عمر امورات شرعی مردم منطقه دشتک، از جمله عقد و ازدواج، نمازهای جماعت، مراسم تدفین و عزاداری و کارهایی از این قبیل را همواره متواضعانه و بی ادعا انجام می داد و در خانه ی او به روی همه ی مردم باز بود.

   بزرگان روستا از سخت کوشی و زحمات او حکایت ها نقل می کنند و اینکه در عبادت و ریاضت و پاکی نفس بسیار می کوشید. در احوالات وی نقل می کنند که در روزهای سخت و گرمای سوزان تابستان در حالیکه روزه دار بود، از صبحگاهان تا شامگاه به کارهای سخت کشاورزی مشغول می شد و در عین حال با خوشرویی به امورات مردم هم رسیدگی می نمود. در تقوی، اخلاق و تواضع سرآمد بود. و کسی را از خود نمی رنجاند. حتی در ایام کهولت سن نیز همواره با صمیمیت و خوشرویی به امورات مذهبی و شرعی مردم مشغول می شد و با همگان برخورد شایسته و نیکویی داشت

   وی علاوه بر اینکه عالمی متقی و پرهیزگار بود، در شعر و ادب نیز دستی توانا داشت و اشعار فراوانی سرود که متاسفانه بخش اعظم آنها که به دیگران سپرده بود، مفقود شده است. امیدواریم بخش باقیمانده اشعار وی منتشر گردد. او همچنین خط زیبایی داشت و آیات قرآن، احادیث و اشعار مذهبی را به زیبایی می نگاشت. و در هر محفل و مجلسی با بیان شیرین و رسا به ارشاد مردم می پرداخت. از این رو مورد وثوق مردم بود و همواره حرف او را با جان و دل گوش می دادند. او حافظ قرآن و معلم بزرگ قرآن بود. در ایام عزاداری سید الشهدا (ع) نیز با صدای حزین و زیبایی در مسجد نوحه خوانی می کرد و به ذکر مصبیبت و مناقب اهل بیت (علیهم اسلام) می پرداخت. سید ابوطالب از مکتبداران قدیمی دشتک بود و بسیاری از بزرگان دشتک در محضر وی درس خوانده و کسب فیض نموده بودند.

    سرانجام سید ابوطالب موسوی در چهارم آذر ماه سال ۱۳۷۴ در حالیکه بیش از ۹۰ سال از عمر پربرکت وی سپری شده بود در زادگاه خود،دشتک دار فانی را وداع گفت و در جوار رحمت حق آرام گرفت. دل سپردن به معارف الهی و انس با قرآن، فروغی در روح و جان انسانهای خودساخته پدید می آورد که آنها را با جاودانگی پیوند می دهد . نور درخشانی که با رفتن آنها خاموش نمی گردد.

هرگز نمیردآنکه دلش زنده شدبه عشق

ثبــت است  بر جریـده ی عالـم دوام ما

رضابهرامی ـ  ۱۳۷۹

نمونه هایی از اشعار سید ابوطالب موسوی

بعـد  بسم الله  الرحمن  الرحیم        کوسمیع است وبصیر است وعلیم

بعـد   ذکــر   مصطفـی   مرتضی        آن  رسـول لله   و   آن   شیـر  خدا

نعت آن دخت نبی  گویم  ز جان        با   دوازده    پیشــوای   شیعیــان

زان سپس از شادی آیم سوی تو       خوش شوم چون بنگرم بر روی تو

* * *

برادر

چون  بـرادر  یار   و  یاور  با منی       در غم  و  در شادیم  تو  همدمی

تازه  گـردد  روح  من   از  دیدنت         نور بخشد  از  سخن سنجیدنت

چون  سواد  الوجه  باشد  طالبا         محکمه   از   پرسش   روز  جزا

بلکه از رحمت کند صورت سفید         آنکه هر جا حاضر است و ناپدید

نا امید از رحمت و  بیم   و عذاب         هر دو با هم توامند  اندر حساب

هر دو را  باید  به  قلب خود  قرار          بدهی  از  رحمت  ز قهر کردگار

رو  بگیر  از  امر  حق   معروف را          ز ابتدا   فرمـوده   است  تا  انتها

توبپوشانی اطلس  و اکل الحمل         لحم حوت  و  از طیورات و جمل

بین  شفا  از  داروی   تلخ  آمده         آن  مبارک  ماه  را   سلخ  آمده

چون چشیدی نیش زنبورای جوان      تو ز شهد و لذتش  شو  شادمان

در تفکر شو  به  هوش  آیی دمی       چشم  خود  وا کن  ببین  عالمی

طالبا در خواب  غفلت  تا به کی          گر تو نفرستی  کسی  ناید ز پی

سست پیمان وسست فکر و سست کار        پس  بماند  مرکبت  در  رهگذار

دست برچشمت بمال ای  بی خرد        پنبه   غفلت  ز گوشت  ساز  رد

عالمـی   روشـن   شده  از  آفتاب        هست ولا یعقل بی هوش وخواب

 جمله   تجــار   دنیـا   سر  به  سر          بار خود  بستند  رفتند  بر  سفر

 ما  عقب  ماندیم   از تن  کاهلی           فاقــد  راهیم   و   ما  از  جاهلی

* * *

دنیا

این  عجـوزه  پیـر   زال  بـد سِیَر         که فریبد   جمله  خلقان  یک نظر

حسن ظاهررنگ ورو چون ارغوان        آکل و شرب و ملبس و جاه جهان

اجتنابی  کن    از ین  پیــر   دنی        ساعتی   هر  مرد  را   گردد  زنی

در  احادیث   خبــر   فرمود   حق        بر سیاه   و   بر سفید  از  ما خلق

یک قدم بردار از  خود  سوی من          صد قدم  آیم  تو  را  من  در زمن

او قدم برداشت  سوی  سومین         هشت  چهار پاک  آن یعسوب دین

در بغل   قبر  شهیدان  را  گرفت         آن رفیقان  همراش  ماندند  شگفت

* * *

چشم و گوش وقلب ما جمله فعال       کور و کر  هستیم  اندر هر فعال

صنعـت  آیات  حـق  را     بنگـریـم        سر  به  فرمان  اطاعت  بر نهیم

مجرم  و  شرمنــده   و  حال  تباه         کمترین   خلــق   باشد   طالبا

ذره ام   از   ذرهَ   کمتــر   رتبه ام         مور کوری   روی  دریا   مانده ام

نه  سوی  خشکی ام  راه  نجات        در پریشان و پشیمان نیم و مات

گر  بگویم  می شود  صفحه  دراز          قال   کوته  کن   برو  بهــر نماز

….

انجمن ادبی پژمان بختیاری

نوشته شده توسط مدير سايت در پنج شنبه, ۱۷ فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۸:۳۷ ب.ظ

۱ نظر

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. 0

    با سلام و تشکر و امیدوارم روح سید قرین رحمت حق تعالی باشد  با مطالعه  این صفحه کلی از خاطرات کودکی ما زنده شد من و خانواده من ارادت خاصی به سید داشتیم خدا رحمتشون کنه.

    [پاسخ]

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.